«وقتی کسی نمی‌فهمدت سکوت بهترین پناهگاه است.»

 

نمایشنامه: In the Blood(در خون)– سوزان لوری پارکس

شخصیت: لولا

 

دیالوگ پیشین

«تنهایی مثل سایه است فقط دنبالت می‌کند.»

 

نمایشنامه: The Pillowman(مرد بالشی)– مارتین مک‌دونا

شخصیت: آقای کاف

 

دیالوگ پیشین

«بعضی جدایی‌ها اتاق را خالی نمی‌کنند خودت را خالی می‌کنند.»

 

نمایشنامه: Betrayal(خیانت)– هارولد پینتر

شخصیت: اِما

 

دیالوگ پیشین

«آدم وقتی تنهاست خودش را با صدای بلندتر می‌شنود.»

 

نمایشنامه: The Flick(فلیک)– آنی بیکر

شخصیت: آن

 

دیالوگ پیشین

«وقتی سکوت بین ما بلندتر از حرف‌ها شد فهمیدم که تمام شده‌ایم.»

 

نمایشنامه: God of Carnage(خدای کشتار)– یاسمینا رضا

شخصیت: ورونیکا

 

دیالوگ پیشین