جنگ در نمایشنامه 9

«اونا می‌خواستن ما عشق نداشته باشیم، چون عشق از بمب قوی‌تره.»   نمایشنامه: Bent(خمیده)– مارتین شرمن نقش: ماکس   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 8

«ما پسرمون رو از دست دادیم، اما انگار جنگ هنوز توی آشپزخونه‌مونه، توی تخت، توی خواب‌هامون جریان داره.»   نمایشنامه: The Long Road(جاده‌ی طولانی)– شیلا استفنز نقش: مادر مقتول   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 7

«من برگشتم، ولی تکه‌ای از من توی ویتنام دفن شد.»   نمایشنامه: A Piece of My Heart(یک تکه از قلبم) – شرلی لورو نقش: اسپکتر کورپس   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 6

«من شمشیری شدم که نه دشمن را کشت، نه خودش را نجات داد.»   نمایشنامه: Ajax(آژاکس) – رابرت اولتا نقش: آژاکس   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 5

«در جنگ، سربازان دعا می‌خوانند نه برای پیروزی، بلکه برای نجات از خاطراتی که خواهند ماند.»   نمایشنامه: Henry V(هنری هفتم)– ویلیام شکسپیر نقش: ویلیام   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 4

«ما با بمب‌ها زبان باز می‌کنیم. بعد دنبال ترجمه‌ی سکوت می‌گردیم.»   نمایشنامه: Homebody/Kabul(هوم بادی/کابل)– تونی کوشنر نقش: هوم‌بادی   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 3

«دیگه بوی سوخت و آسمون نیست… فقط پیکسل و دستور کشتن.»   نمایشنامه: Grounded(استوار)– جورج برانت نقش: خلبان زن پهپاد   دیالوگ پیشین

نمایشنامه و جنگ 2

«جنگ، بدن‌هامون رو غارت می‌کنه و دنیا ازمون انتظار داره لبخند بزنیم.»   نمایشنامه: Ruined(تباه) – لین ناتیج نقش: ماما نادی   دیالوگ پیشین

نمایشنامه و جنگ 1

«تو جنگ نمی‌میری؛ تو فقط متوقف می‌شی. یه لحظه اینجایی، لحظه‌ی بعد هیچ‌جا.»   نمایشنامه: Black Watch(ساعت سیاه)– گرگوری برک نقش: سرباز   دیالوگ پیشین

تصویر عشق در نمایشنامه 10

«تو پروژه نبودی. تو بوم سفید بودی. و من فقط داشتم نقاشی می‌کشیدم.»   نمایشنامه: The Shape of Things(شکل چیزها) – نیل لابیت نقش: اِوِلین   دیالوگ پیشین