جنگ در نمایشنامه 6
«من شمشیری شدم که نه دشمن را کشت، نه خودش را نجات داد.» نمایشنامه: Ajax(آژاکس) – رابرت اولتا نقش: آژاکس دیالوگ پیشین
جنگ در نمایشنامه 5
«در جنگ، سربازان دعا میخوانند نه برای پیروزی، بلکه برای نجات از خاطراتی که خواهند ماند.» نمایشنامه: Henry V(هنری هفتم)– ویلیام شکسپیر نقش: ویلیام دیالوگ پیشین
جنگ در نمایشنامه 4
«ما با بمبها زبان باز میکنیم. بعد دنبال ترجمهی سکوت میگردیم.» نمایشنامه: Homebody/Kabul(هوم بادی/کابل)– تونی کوشنر نقش: هومبادی دیالوگ پیشین
جنگ در نمایشنامه 3
«دیگه بوی سوخت و آسمون نیست… فقط پیکسل و دستور کشتن.» نمایشنامه: Grounded(استوار)– جورج برانت نقش: خلبان زن پهپاد دیالوگ پیشین
نمایشنامه و جنگ 2
«جنگ، بدنهامون رو غارت میکنه و دنیا ازمون انتظار داره لبخند بزنیم.» نمایشنامه: Ruined(تباه) – لین ناتیج نقش: ماما نادی دیالوگ پیشین
نمایشنامه و جنگ 1
«تو جنگ نمیمیری؛ تو فقط متوقف میشی. یه لحظه اینجایی، لحظهی بعد هیچجا.» نمایشنامه: Black Watch(ساعت سیاه)– گرگوری برک نقش: سرباز دیالوگ پیشین
تصویر عشق در نمایشنامه 10
«تو پروژه نبودی. تو بوم سفید بودی. و من فقط داشتم نقاشی میکشیدم.» نمایشنامه: The Shape of Things(شکل چیزها) – نیل لابیت نقش: اِوِلین دیالوگ پیشین
دیالوگ عاشقانه در نمایشنامه 9
«عشق، همون لحظهایه که چیزی رو از دست میدی و هنوزم حاضری عاشق بمونی.» نمایشنامه: Sea Wall(دیوار دریایی) – سایمون استیونز نقش: الکس دیالوگ پیشین
عشق نمایشی در گفتگو 8
«من تو رو با همهی خرابیهات میخواستم. نه با این امید که درستت کنم، بلکه که بفهمم کی درستت کرده بود اینطور خراب.» نمایشنامه: Fool for Love(گول عشق) – سم شپرد نقش: می دیالوگ پیشین
عشق در نمایشنامه 7
«ما شاید دو نقطهی دور از هم باشیم، اما عشق، ریل قطاریست که همیشه ما رو بهم میرسونه.» نمایشنامه: Last Train to Nibroc(قطاری به نیبروک (اصالت)) – آرینه هاتون نقش: می دیالوگ پیشین