جنگ در نمایشنامه 7

«من برگشتم، ولی تکه‌ای از من توی ویتنام دفن شد.»   نمایشنامه: A Piece of My Heart(یک تکه از قلبم) – شرلی لورو نقش: اسپکتر کورپس   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 6

«من شمشیری شدم که نه دشمن را کشت، نه خودش را نجات داد.»   نمایشنامه: Ajax(آژاکس) – رابرت اولتا نقش: آژاکس   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 5

«در جنگ، سربازان دعا می‌خوانند نه برای پیروزی، بلکه برای نجات از خاطراتی که خواهند ماند.»   نمایشنامه: Henry V(هنری هفتم)– ویلیام شکسپیر نقش: ویلیام   دیالوگ پیشین

دیالوگ و صحنه‌پردازی در نمایشنامه

دیالوگ و صحنه‌پردازی در نمایشنامه را با هم می‌توان انجام داد؟ بله. «دوست نویسنده‌ای می‌گفت وقتی برای چگونگی شروع کار گیر می‌کنم به سراغ آب‌و‌هوا می‌روم.» تکنیک آزادنویسی هم در این زمینه می‌تواند کمک کننده باشد و در نوشتن را برای افراد بگشاید. توصیف آب‌و‌هوا جریان خلاق نوشتن را به حرکت درمی‌آورد. اما در نوشتن […]

جنگ در نمایشنامه 4

«ما با بمب‌ها زبان باز می‌کنیم. بعد دنبال ترجمه‌ی سکوت می‌گردیم.»   نمایشنامه: Homebody/Kabul(هوم بادی/کابل)– تونی کوشنر نقش: هوم‌بادی   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 3

«دیگه بوی سوخت و آسمون نیست… فقط پیکسل و دستور کشتن.»   نمایشنامه: Grounded(استوار)– جورج برانت نقش: خلبان زن پهپاد   دیالوگ پیشین

گفتگو و شخصیت‌پردازی در نمایشنامه

گفتگو و شخصیت‌پردازی در نمایشنامه را چطور انجام دهیم؟ در داستان «گتسبی بزرگ» نوشته‌ی اف اسکات فیتزجرالد درباره‌ی شخصیت دیزی می‌خوانیم. – صداش پر پوله. تصویری از دیزی به ما می‌دهد و شخصیت ثروتمندش را نشان می‌دهد. تصویری که پنهان نمی‌شود. گفتگو فن مهمی برای شخصیت‌پردازیست. به او جوهر و بُعد می‌دهد. جان می‌بخشد و […]

نمایشنامه و جنگ 2

«جنگ، بدن‌هامون رو غارت می‌کنه و دنیا ازمون انتظار داره لبخند بزنیم.»   نمایشنامه: Ruined(تباه) – لین ناتیج نقش: ماما نادی   دیالوگ پیشین

گفتگو و تنش در نمایشنامه

گفتگو و تنش در نمایشنامه گاهی در بطن کلمات نهفته است. فریاد زد، خشمگین شد، یا کلماتی از قبیل؛ تنفر، ترس و… . تنش در گفتگو کمتر به کلماتی با بار معنایی به اصطلاح مثبت وابسته است. اما اگر کسی را دزد، ترسو، بی‌جربزه یا کلماتی از این دست بنامیم، بی‌برو‌وبرگرد، تنش خواهیم داشت. دقت […]

نمایشنامه و جنگ 1

«تو جنگ نمی‌میری؛ تو فقط متوقف می‌شی. یه لحظه اینجایی، لحظه‌ی بعد هیچ‌جا.»   نمایشنامه: Black Watch(ساعت سیاه)– گرگوری برک نقش: سرباز   دیالوگ پیشین