واقعیت داستانی یا داستان واقعی؟

واقعیت داستانی یا داستان واقعی چه تفاوتی دارند؟ – این داستان دراماتیک نیست. – ولی این عین واقعیته – ایرادش همینه. ارسطو در بوطیقایش به این مسئله اشاره می‌کند که: غیرواقعی باورپذیر، بهترست از واقعی باورناپذیرست. که می‌توان این مسئله را با ساختن یک وضعیت نامتعارف ایجاد کرد. مثلا وجود یک خانم بسیار جوان در […]

نمایش مرگ در نمایشنامه 1

«مرگ چیزی نیست که ازش بترسم؛ چیزیه که باهاش زندگی کردم.» نمایشنامه: Wit(زیرکی)– مارگارت ادسون نقش: ویوین برینگ   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 10

«همه‌مون می‌خندیم چون اگه بخوایم واقعاً حرف بزنیم، دیوونه می‌شیم.»   نمایشنامه: Journey’s End(پایان سفر)– رابرت سدریک شریف نقش: استنهپ   دیالوگ پیشین

مونولگ و شخصیت‌پردازی در نمایشنامه

مونولگ و شخصیت‌پردازی در نمایشنامه و ادبیات داستانی چگونه انجام می‌شود؟ در این جلسه با پنج نمونه تک‌گویی برای زنان در کتاب دنیای مدرن 5 ضرب در 1 انتشارات چتر و مجموعه‌ی نویسندگان(نیل لابوت، بتی شامیه، آن‌ وولر، آنا دیور اسمیت، نینا شنگولد) آشنا می‌شویم. همچنین به ادامه‌ی بررسی کتاب گفت‌و‌گو در ادبیات داستانی اشاره می‌کنیم. که شخصیت را […]

جنگ در نمایشنامه 9

«اونا می‌خواستن ما عشق نداشته باشیم، چون عشق از بمب قوی‌تره.»   نمایشنامه: Bent(خمیده)– مارتین شرمن نقش: ماکس   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 8

«ما پسرمون رو از دست دادیم، اما انگار جنگ هنوز توی آشپزخونه‌مونه، توی تخت، توی خواب‌هامون جریان داره.»   نمایشنامه: The Long Road(جاده‌ی طولانی)– شیلا استفنز نقش: مادر مقتول   دیالوگ پیشین

دیالوگ و صحنه‌پردازی در نمایشنامه 2

نمونه‌ی دیالوگ و صحنه‌پردازی در نمایشنامه را می‌توان در اثر سگ‌های ماه مارس نوشته‌ی ارنست هبرت دید. شخصیتی در این داستان از ریش شخصیت دیگر خوشش نمی‌آید و با پاس‌کردن، منجر به ایجاد صحنه‌ای مغشوش شد که در آن به راحتی فضا را می‌توان حس کرد. – خفه شو و بذار شام‌مونو بخوریم. پس این […]

جنگ در نمایشنامه 7

«من برگشتم، ولی تکه‌ای از من توی ویتنام دفن شد.»   نمایشنامه: A Piece of My Heart(یک تکه از قلبم) – شرلی لورو نقش: اسپکتر کورپس   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 6

«من شمشیری شدم که نه دشمن را کشت، نه خودش را نجات داد.»   نمایشنامه: Ajax(آژاکس) – رابرت اولتا نقش: آژاکس   دیالوگ پیشین

جنگ در نمایشنامه 5

«در جنگ، سربازان دعا می‌خوانند نه برای پیروزی، بلکه برای نجات از خاطراتی که خواهند ماند.»   نمایشنامه: Henry V(هنری هفتم)– ویلیام شکسپیر نقش: ویلیام   دیالوگ پیشین