چالش دیالوگبازی- ۴
آماندا: تو مثل پدرت میشی. یه روز بلند میشی و میری و دیگه برنمیگردی. تام: شاید. ولی حداقل تا وقتی اینجام، دارم خفه میشم. (الگو: اتهام و اعتراف همزمان؛ فشار عاطفی خانوادگی) «باغوحش شیشهای» – تنسی ویلیامز در چالش دیالوگبازی، هر روز یک دیالوگ میخانیم از نمایشنامهنویسان بزرگ. و بعد محض مشقبازی […]
چالش دیالوگبازی – ۳
مارتا: تو یه هیچی هستی. یه هیچیِ تمامعیار. جورج: آره… و تو با یه هیچی ازدواج کردی. «چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد؟» – ادوارد آلبی (الگو: حمله و پذیرش تلخ؛ دیالوگ بهعنوان سلاح) در چالش دیالوگبازی، هر روز یک دیالوگ میخانیم از نمایشنامهنویسان بزرگ. و بعد محض مشقبازی دیالوگ جمع […]
چالش دیالوگبازی – ۲
بیف: من نمیخوام رهبر باشم. نمیخوام رئیس بشم. فقط میخوام بدونم کیام. ویلی: تو یه آدم بزرگی، بیف. تو یه آدم بزرگی. «مرگ فروشنده» – آرتور میلر (الگو: تضاد بین واقعیت و توهم پدر؛ تکرار و انکار) در چالش دیالوگبازی، هر روز یک دیالوگ می خانیم از نمایشنامهنویسان بزرگ. و بعد به مشقبازی […]
چالش دیالوگبازی – ۱
سیتن: خداوندگارا، شهبانو مرده است. مکبث: روزی میبایست میمرد. زمانی میبایست این خبر را میآوردند. فردا و فردا و فردا، میخزد با گامهای کوچک از روزی به روزی تا که بسپارد به پایان رشتهی طومار هر دوران. و دیروزان و دیروزان کجا بودست ما دیوانگان را جز نشانی از غبار اندوه راه مرگ. فرومیر، آی، […]
هنر و زیبایی در نمایشنامه 7
«عشق با چشم نمیبیند، با ذهن میبیند.» نمایشنامه: رویای شب نیمهتابستان( A Midsummer Night’s Dream)-ویلیام شکسپیر شخصیت: هلیِنا دیالوگ پیشین
هنر و زیبایی در نمایشنامه 6
«هر چیزی که میدرخشد طلا نیست.» نمایشنامه: تاجر ونیزی( The Merchant of Venice)–ویلیام شکسپیر شخصیت: باسانیو دیالوگ پیشین
هنر و زیبایی در نمایشنامه 5
«اگر موسیقی غذای عشق است، بنوازید.» نمایشنامه: شب دوازدهم(Twelfth Night)–ویلیام شکسپیر شخصیت: دوک اورسینو دیالوگ پیشین
هنر و زیبایی در نمایشنامه 4
«ما از همان مادهای ساخته شدهایم که رؤیاها از آن ساخته میشوند.» نمایشنامه: طوفان(The Tempest)–ویلیام شکسپیر شخصیت: پروسپرو دیالوگ پیشین
هنر و زیبایی در نمایشنامه 3
«اغلب ابزارهای تاریکی، حقیقتهای کوچک میگویند تا ما را به تباهی بزرگتر بکشانند.» نمایشنامه: مکبث(Macbeth)—ویلیام شکسپیر شخصیت: بانکو دیالوگ پیشین
هنر و زیبایی در نمایشنامه 2
«هیچ چیز خوب یا بد نیست؛ اندیشه آن را چنین میکند.» نمایشنامه: هملت( Hamlet) – ویلیام شکسپیر شخصیت: هملت دیالوگ پیشین