«اگر عشق بی‌مرز است، پس چرا انقدر از شکستنش می‌ترسیم؟»

 

نمایشنامه: The Goat, or Who is Sylvia?(بز یا سیلویا کیست؟)– ادوارد آلبی

نقش: مارتین

 

دیالوگ پیشین

«من نمی‌خوام بمیرم. من فقط نمی‌خوام این‌طور زنده بمونم.»

 

نمایشنامه: 4.48 Psychosis(سایکوسیس)– سارا کین

نقش: راوی (ذهن بیمار)

 

دیالوگ پیشین

«جهنم دیگران نیستند، جهنم بودنِ خودمان نزد دیگران است.»

 

نمایشنامه: No Exit(دوزخ)– ژان پل سارتر

نقش: گارسَن

 

دیالوگ پیشین

«من در کشوری به دنیا اومدم که در آن بوی خون با بوی قهوه به هم آمیخته‌ست و ما اسمش را “صبح” گذاشتیم.»

 

نمایشنامه: The Fever(تب)– والاس شاون

نقش: راوی

 

دیالوگ پیشین

«مرگ چیزی نیست که ازش بترسم؛ چیزیه که باهاش زندگی کردم.»

نمایشنامه: Wit(زیرکی)– مارگارت ادسون

نقش: ویوین برینگ

 

دیالوگ پیشین