«چه تلخ است وقتی می‌فهمی زندگی همان چیزی نبود که خیال می‌کردی.»

نمایشنامه: Uncle Vanya(دایی وانیا)– آنتوان چخوف

شخصیت: سونیا

 

دیالوگ پیشین

«آدمی، وقتی امیدش را از دست بدهد، نفس کشیدنش هم بی‌فایده است.»

 

نمایشنامه: Mother Courage and Her Children(ننه دلاور و فرزندانش)– برتولت برشت

شخصیت: ران

 

دیالوگ پیشین

 

«انسان باید خیالش را از مرگ راحت کند تا بتواند زندگی کند.»

 

نمایشنامه: Ivanov(ایونف)– آنتوان چخوف

شخصیت: ایوانف

 

دیالوگ پیشین

«امید، تنها دردی است که انسان را آرام می‌کند و در عین حال فریب می‌دهد.»

 

نمایشنامه: Waiting for Godot(در انتظار گودو)– ساموئل بکت

شخصیت: ولادیمیر

 

دیالوگ پیشین

«زندگی باید زیسته شود، نه حل شود.»

 

نمایشنامه: Hamlet(هملت)– ویلیام شکسپیر

شخصیت: هملت

 

دیالوگ پیشین